السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

124

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

پس ، محال است كه ( از خارجيت خود خارج شده ) در ذهن حلول نمايد و حقيقت ذهنى شود و ديگر آثار خارجى بر آن حمل نشود . چون اين كار مستلزم انقلاب محال است . و اما وجود ذهنى كه به‌زودى اثبات آن إن‌شاءاللَّه خواهد آمد ، « 1 » از آن جهت كه عدم را از حريم خود طرد مىكند وجود خارجى به شمار رفته و آثارش بر آن مترتب مىشود . لكن از اين جهت وجود ذهنى محسوب شده آثار ( خارج ) بر آن مترتب نمىشود كه در مقايسهء با مصداق خارجى كه در مقابل اوست مىباشد . از بيانات فوق آشكار مىشود كه حقيقت وجود ( كه عين خارجيت است و خارجيت ، ذاتى اوست ) هم‌چون ماهيات كه صورت ذهنى و عقلى دارند ، صورت ذهنى و عقلى ندارد . و نيز آشكار مىشود كه نسبت مفهوم وجود به وجودات خارجى ، مانند نسبت ماهيات كلى به افراد خارجى خود نيست . مطلب ديگرى كه از مطالب فوق تبيين مىشود اين است كه يك مفهوم هنگامى ماهيت به شمار مىرود كه براى آن ماهيت ، فرد خارجى كه ماهيت ، مقوم اوست و آثار بر آن در خارج مترتب مىشود ، باشد . شرح همان‌طور كه ناطقيت ، ذاتى انسان است و از او جدا نمىشود ، خارجيت هم ذاتى وجود است و از آن جدا نمىشود . بنابراين نمىتوان وجود را از خارج جدا كرده و هم‌چون ماهيات در ذهن آورد . به عبارت ديگر ، وجود يك ظرف تحقق بيشتر ندارد و آن خارج است ، بر خلاف ماهيات كه در دو موطن ، ذهن و خارج ، موجود مىشوند . بنابراين ، آنچه از وجود در ذهن مىآيد حقيقت وجود نيست ، بلكه مفهومى است انتزاع شده از آن كه بر افراد خارجى خود به عنوان عَرَض عام ، حمل مىشود . اگر حقيقت وجود هم‌چون ماهيات در ذهن مىآمد و جنبه كلى پيدا مىكرد طبيعتاً انطباق

--> ( 1 ) . در مرحله سوم